دراويش و صوفي‌ها افرادي هستند كه بعد از قرن دوم هجري قمري بر مبناي افراط در زهد اسلامي و با پيروي از رياضت‌هاي طاقت‌فرساي اديان قديم هندي، بودائي، نصراني و روش نوافلاطوني، اساس فرقه‌اي را مخالف و مغاير با معيارهاي روشن و عقل‌پسند قرآن و شرع مقدس اسلام و سنت و روش عملي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ  معصومين ـ عليهم السّلام ـ به نام تصوف و صوفي‌گري در جامعه اسلامي بنا نهادند.

اين كار آنان كه در صدر اسلام توسط برخي از افراد برجسته صوفيه مانند ابو هاشم كوفي، معروف كرخي، جنيد بغدادي، رابعه عدويه، حسن بصري، ابراهيم ادهم و امثال آنان به عنوان يك بدعت بزرگ به وجود آمد، رفته رفته منشأ ايجاد سلسله‌هاي مختلف و متعدد با راه و روش‌هاي خاصي گرديد. بستر اين سلسله‌ها در ابتداء مذهب اهل سنت بوده و در دوران حكومت صفويان به تبع اينكه سنّيان ايراني شيعه شدند. تصوف وارد جامعه شيعي ايران گرديد و به تدريج توأم با نوسانات سياسي و فكري موجبات ايجاد سلسله‌هاي صوفي‌گري را در جامعه تشيّع به وجود آورد.

هيچ يك از فرقه ها و سلسله هاي صوفيه به ظاهر منكر خدا و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند و نيز فرقه هاي صوفيه شيعي ائمه ـ عليهم السّلام ـ را انكار نمي كنند لكن برخي از عقايد و اعمال آنان ملازم با اموري است كه با شرك و نفي شريعت و نفي امامت امامان سازگار مي باشند به همين علت گروه هاي صوفيه از طرف فقهاء شيعي و سنّي از ميان جامعه اسلامي مورد طرد قرار گرفته و اهل بدعت شمرده شده اند. بنا برابن هيچ يک از فرقه هاي تصوف مورد تاييد تشيع نمي باشد. و علت آن انحرافاتي است که اصول مکتب تصوف را تشکيل مي دهد

 

۱- مكتب تصوف و فرقه‌هاي صوفيه كه امروز در ميان برخي از جوامع اسلامي رايج است برخاسته از دين اسلام نمي‌باشد. زيرا نه در قرآن كريم و نه در متون روايي معتبر هيچ پايگاه و ريشه‌اي براي تصوف و فرقه‌هاي آن وجود ندارد لذا تصوف با آمدن اسلام در ميان مسلمين نيامده است. از ديدگاه تاريخي نيز اين نتيجه بدست مي‌آيد كه تا زمان حكومت عباسي‌ها اثري از صوفيه و تصوف و فرقه‌ها و اقطاب آن در ميان مسلمين به چشم نمي‌خورد و همة محققين بر اين مطلب اتفاق نظر دارند.

تصوف ربطي به اسلام ندارد چون اگر ملازم با دين اسلام مي‌بود، بايد توسط شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و جانشينان معصومش تبيين مي‌گرديد همانطوريكه خود اسلام و مفاهيم ديني و اوامر و نواهي تا جزئي ترين مسائل آن به وسيله  آن حضرات ـ عليهم السّلام ـ بيان شده‌اند امّا از تصوف و مباني آن حتي به صورت كلي هم نام نبرده‌اند مگر در بعضي از روايات كه در مقام نكوهش و مذمّت از  آن نام برده شده است.

امّا به رغم اين واقعيت همة فرقه‌هاي صوفيه مسلك تصوف را به اسلام و پيشوايان دين نسبت مي‌دهند و هر كدام سلسله اقطاب‌شان را از راه‌هاي مختلف به ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ و در نهايت به پيامبر معظم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌رسانند و اصرار دارند كه اين پندارهاي آنان را مردم بپذيرند.

۲-التقاطي بودن مکتب تصوف يکي ديگر از دلايل انحراف آن مي باشد. تصوف طريقه مركب و بسيار پيچ در پيچي است و منابع مختلف و متنوع داشته و از سرچشمه‌هاي متعدد آب خورده است. صوفيه از حيث مذاق و سليقه التقاطي بوده و مانند مردمان متعصّب هيچ وقت پاي خود را به يك جا نبسته‌اند. به اين معني كه همين كه رأي و عقيده‌اي را موافق با ذوق و حال خود يافته‌اند و منتسب به هر كس و هر جا بوده گرفته‌اند. مهمترين منابع غير اسلامي تصوف عبارت‌اند از ديانت مسيحيت، فلسفه نو افلاطوني و حكمت اشراق عرفاني قبل از اسلام و افكار و آراء بودايي.

۳- دليل سوم انحراف تصوف در بطلان بعضي از عقايد و اعمال  اين مکتب نهفته است:

الف. وحدت وجود:

دراويش و صوفيه معتقداند كه كل عالم مساوي با خدا است و ذات احديت به صورت مجرد از مظاهر خودش كه همة مخلوقات باشد بالفعل تحقق ندارد و تمام موجودات به نحوي تجلي خداوند است. و بر همين اساس حسين بن منصور حلاج ادعاي «انا الحق» نمود و به اعتقاد خودشان اسرار حقيقت را فاش كرد و متهم به زنديق و ملحد گرديد.

ب. اتحاد و حلول: اين عقيده صوفيه به اين معنا است كه خداوند در مخلوقات خود حلول مي‌كند و براي همين معتقدند كه خداوند در پيامبران و امامان و اولياء حلول نموده است.

ج. اعتقاد به ولايت اقطاب: دراويش در رابطه با مسئلة ولايت عقيده اي خاص دارند. آنان در عين حالي كه ولايات سه گانه (امامت ديني، زعامت سياسي و ولايت تصرف را نسبت به ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ انكار مي كنند)، معتقد به ولايت اقطاب شان- كه همان صوفي هايي است كه به پندار آنان به حق واصل گرديده و عقل شان زايل و شريعت از آنان ساقط گشته است ـ

مي باشند. و اين ولايت را كه شبيه به ولايت تصرف مي باشد به انحاء گوناگون تعريف كرده اند و مي گويند ولي كسي است كه از حال خود فاني و در مشاهده حق باقي است و خود از نفس خود خبر ندارد.

د. محوريت طريقت و حقيقت در برابر شريعت در مکتب تصوف دليل ديگري بر انحراف اين مکتب مي باشد. شريعت همان احكام و دستورات الهي است كه از طرف خداوند بر پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ براي هدايت وتكامل بشر به عنوان يك دين و قانون الهي نازل گرديده و همة مسلمين اعم از علماء فقهاء و عوام خودشان را پيرو اين شريعت دانسته و اوامر و نواهي آن را باعث حصول كمال انساني و لازم الاجرا مي دانند و در اين جهت هيچ تفاوتي بين افراد جامعه اسلامي وجود ندارد.

هـ . سماع و رقص: انجام برنامه‌هاي نوازندگي و خوانندگي به سبك خاص صوفيانه يكي از كارهاي مهم خانقاهي به شمار مي‌آيد.

و. عشق و تعشّق: صوفيان بر طبق اين پندار كه «المجاز قنطرة الحقيقه» عشق مجازي آن هم از نوع وضيع و حيواني را از كمالات انساني دانسته و سخت بر اين امر پايبند هستند و دامنه اين عشق را به عشق با پسران زيباروي گسترش داده به اميد اينكه شايد به عشق حقيقي كه عشق به خدا باشد برسند و يا ممكن است اصلاً خود همين عشق در نزد برخي از آنان موضوعيت داشته باشد. و ناگفته پيدا است كه با انجام كارهاي حرام و ضد اخلاقي نه تنها تقرب الهي حاصل نمي‌گردد بلكه قطعاً موجبات دوري و ناخشنودي خدا را به دنبال خواهد داشت.

زـ رياضت: يكي از كارهاي خانقاهي صوفيه رياضت‌هاي غير مشروع و برگرفته از رياضت‌هاي رايج بين مرتاضان هندي و بودائي و راهبان نصاري، مي‌باشد.

۴- دليل چهارم احاديثي است كه در مذمت تصوف وارد شده،که اكثر آنها از نظر سند صحيح و از حيث دلالت آشكار مي‌باشند.

 

  1. پرتو عرفان، عباس كي‌منش.
  2. عارف و صوفي چه مي‌گويد، جواد تهراني.
  3. تصوف از ديدگاه ائمه اطهار، داوود الهامي.
  4. در خانقاه بيدخت چه مي‌گذرد، محمد مدني.
  5. تاريخ صوفي و صوفي‌گري، مبلغي آباداني.
  6. جلوه حق، آيت الله مكارم شيرازي.
  7. سيري در تصوف، نور الدين مدرسي چهاردهي.

۸  .سرچشمه تصوف در ايران، تأليف سعيد نفيسي.

  1. تشيع و تصوف، تأليف دكتر كامل مصطفي (ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو)
  2. سيري در تصوف، تأليف مدرسي چهار دهي نورالدين.

۱۱٫راز گشا ،  کيوان قزويني.

  1. در کوي صوفيان ، سيد تقي واحدي.

۱۳٫تصوف در يکصد پرسش و پاسخ  ، عبدالباقي گولپينارلي.

دوره‌ها

مطالب

تفکرات و عقاید خطرناک احمد بصری

نمونه‌ای از دورویی و نفــاقِ آشڪار فرقه‌ی منحرف احمدبصری را در این کلیپ ببینید!

احمد الحسن کیست؟

تاریخچه پیدایش احمد اسماعیل صالح السلمی البصری(۱۹۶۸م) معروف به «احمد الحسن الیمانی»، یکی از جریان‏‏های نوظهور در مسیر مهدویت است.[ وی خود را پنجمین فرزند با واسطه امام دوازدهم(ع) دانسته و علاوه بر آن، دارای ادعاهای بیشماری می‏باشد که ادعای یمانی بودن، سفارت و وصایت حضرت حجت(ع) اساس ادعای اینن شخص را تشکیل می‏دهد. احمد […]
مشاهده تمام مطالب