مصاحبه اختصاصی موسسه فرق و ادیان بصائر با دکتر حسن زاده استاد و پژوهشگر حوزه ی معنویت گرایی

 

* در ابتدای گفتگو، اگر صلاح بدانید، توضیح مختصری پیرامون کتاب خودتان در نقد افکار دونالد واش داشته باشید.

دونالد والش (Donald Walsch) به عنوان نماینده و مانیفست یک جریان بسیار بزرگ معنوی انتخاب شده است و بهانه ای شده که بتوانیم نمایندگی یک جریان بزرگ را تحلیل کنیم. نکته ای که هست، اکثر جریانهای معنویت عصر جدید بازنمایی تکثر دارند.  تمام آن ها یک حرف را در ادبیات ها و فرهنگ های مختلف تکرار می کنند.

دونالد والش به خاطر ادبیات خاصی که در آثارش ، انتخاب کرده است؛ و آن زبان ساده و همه فهم ، و به خصوص غلظت معنوی او در آثارش و رویکرد کاربردیش توانسته است نمایندگی خوبی از همه رهبران معنوی عصر جدید و تفکر نوینی داشته باشد. به همین خاطر ما این جریان را انتخاب کردیم و نقد کردیم.

آقای والش  تاکنون حدود نزدیک به سی کتاب نوشته است که فروش بسیار زیادی در دنیا داشته است. بیشتر از هفت میلیون، هشت میلیون آثارش فروش داشته و به سی و هفت زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

در کشور ما نیز از آثار او کتابهای گفت وگو با خدا که از کتابهای مهم اوست ترجمه و چاپ های متعدد شده است.

جالب اینجاست که والش را به عنوان پیامبر عصر جدید هم می شناسند ، به عنوان کسی که ادعا می کند با خدا گفت و گو کرده و خدایی که توانسته ابهامات و سوالات انسان مدرن را پاسخ بدهد؛ بسیاری از تناقضاتی که انسان دچار می شود به خصوص انسان مدرن، تناقضاتی که نسبت به ادیان به وجود آمده، نسبت به دیدگاه های مسیحی و روانشناختی را پاسخ بدهد.

والش از زبان خدا سعی کرده این ها را پاسخ بدهد، در نهایت نتیجه ای که این کتابها و آثار والش داشته معرفی یک خدای اومانیستی و یک خدای ذهنیت گرا و درونی  به کل مردم است. او درباره رسالت خود می گوید : رسالت من در عصر جدید این بود که دیدگاه ها و باور های مردم را تغییر بدهم که با همین عناوین هم کتاب هایی دارد ، کتابی دارد به عنوان وقتی همه چیز تغییر می کند همه چیز را تغییر دهید.

آقای والش یک استراتژی تغییر دارد و می گوید دنیای مدرن، نیاز به باور های مدرن دارد. نیاز به خدای مدرن دارد و ما باید باور هایمان را تغییر بدهیم.

او یکی از مهمترین دیدگاه ها و آثارش در بحث با مباحث عصر جدید هست؛ قائل به این است که ما قرارهست یک تمدن نوین را تجربه کنیم و مدل ها و الگو هایی را در کتاب ابداع زندگی مطرح می کند؛  ایده پایان دنیا ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ که در انجا می گوید: این یعنی آغاز تمدن نوین و این نوع نگاه های تمدنی، معنوی ، روانشناسی او به عنوان کسی که شکست های زیادی را تجربه کرده اما با ایده معنویت عصر جدید توانسته نجات پیدا کند. از همین هالیوود فیلم درست کرده با عنوان(Conversations with God) که در کشور ما با عنوان (ندای درون) دوبله و پخش می شود، که شکست ها و تجربیات والش و اشراق معنوی که داشته باعث می شود نجات پیدا کند و سعی می کند این اشراق و شهود و نجاتی که داشته همگانی کند و به همه مردم هدیه بدهد.

ببینید این به عنوان یک الگو واره  هست،  مردم عصر مدرن  دنبال چنین الگو هایی هستند، به همین خاطر ما در این کتاب نقد افکار والش سعی کردیم این مدل را بررسی کنیم و هرکسی کتاب های معنوی با رویکرد های حتی کاربردی و روانشناسی می خواند این طور تلقی نکند که این نسخه شفا بخش ما خواهد بود، نه این ها ممکن است پشتش قضایای دیگری باشد، تغییر باورها را در پی داشته باشد و بحث های متفاوتی که ما در این کتاب به بخشی از آن ها اشاره کردیم.

 

* با توجه به اینکه شناخت هر جریان، مبتنی بر شناخت پیشینه آن است، لطفا درخصوص پیشینه شکل گیری جریان های مدعی معنویت توضیح بفرمایید؟

 

در مورد تاریخچه این بحث دیدگاه های مختلفی است. اما اجماع بر این است که جریان معنویت گرایی جدید  خاستگاه غربی دارد اگرچه رنگ و بوی شرقی ممکن است داشته باشد.

یک جریانی است که در بستر مدرنیته در اوایل قرن ۱۹ شکل گرفت تا اوجش را در دهه ۱۹۶۰ شاهد هستیم. در این بازه شاهد اوج شکل گیری فرقه های معنوی جدید در غرب بودیم. کلیسا های جدید که رویکرد جدید معنوی داشتند سعی می کردند دین را با زبان علمی و زبان عامه پسند ارائه بدهند گروههای کوچک خود یاری و معنوی در غرب در انگلستان آمریکا و کشورهای مختلف شکل گرفته بود.

 در مورد این بستر خیلی بحث است که با چه عللی پیدا شده است. این عصری است که نیچه مرگ خدا را مطرح می کند. در دهه شصت  گفتمانی را حاکم می کنند؛

می گویند راه های رسیدن به خدا متعدد است و به تعداد انسانها و نفوس راه های رسیدن به خدا است می گویند هر کسی می‌تواند دین خودش را بسازد. (Self Religion) را مطرح می کنند.

هر کس می‌تواند دین خودش را انتخاب کنند و دین های موجودی که در آن بستر وجود داشت با تنوعی ارائه دادند. ذائقه ها و سلیقه ها مختلف را حاکم کردند.

 مثلاً یکی از بسترهای تاریخی جریانی را داریم به نام ترنس دنتالیسم که این جریان شخصیت بسیار معروفی دارد به نام(Ralph waldo Emerson) کتابهایی می نویسد در زمینه بحث معنویت و مباحث جدید معنوی، مباحث او باعث می شود که  یک رویکرد جدید معنوی ایجاد شود.

 کتاب آقایRalph waldo Emerson که مکتب ترنس دنتالیسم یا مکتب تعالی گرایی را بنیانگذاری می کند.

دیدگاههای جدیدی مطرح می کند این ها هم مبتنی بر فرق مسیحیت ترقی خواه، پروتستانیزم بوده ولی یواش یواش این ها می آیند در زمینه هنر، فلسفه، مباحث نو مطرح می کنند. این ها بستری می شود برای شکل گیری یک فرقه ای به نام جنبش تفکر نوین .

 یک فرد دیگری هم هست به نام Swedenborg  از فیلسوفان مشهور سوئدی هست که جریان Newchurch را بنیان می گذارد که در انگلستان شکل می گیرد.

هم چنین ویلیام جیمز یکی از شخصیت هایی است که جریانی به نام پراگماتیسم را بنیان می گذارد.

آثار اینها ترجمه می شود و رسوبات فکری شان منتشر می شود و منجر به شکل گیری جریان و شبکه ایی به نام شبکه تفکر نوین می شود.

شخصیت های مختلفی در این جریان فعالیت می کنند هم چون charls felmer و فرقه های متعددی زده می شود.

جریان های مختلفی هم چون کلیسای وحدت، کلیسای اتحاد و …. دیده می شود.

در جریان تفکر نوین بر قدرت ذهن  تاکید می شود که ریشه در جریان مسمریزم( بنیان گذار هیپنوتیزم) دارد.

بحث قدرت ذهن در موفقیت و کامیابی را مطرح می کنند. چند ایده در قرن نوزده و بیست مطرح می کنند: یکی از این ایده ها این است که انسان با قدرت ذهن به انواع موفقیت ها می رسد، هم چون موفقیت مالی، موفقیت شغلی و شفابخشی خود.

بیان می کنند  انسان با قدرت ذهن می تواند امور خود را بگذراند و این مبتنی بر فلسفه اومانیسم و فلسفه های غیر واقع گرا و فلسفه فردگرایانه است.

بیان می کنند که باید به قدرت خود متکی بود و به قدرت بیرون نیازی نیست و هرچه هست در ذهن ایجاد می شود، ذهن توانایی خلق راه های متعدد را دارد.

پس از چندی این جریان متکثر شده و رهبران زیادی ادعای رهبری معنوی کردند. موسسات، کانون ها و کلاس های متعددی تشکیل شد. فیلم ها و کتاب های زیادی تولید شد. تا یک موج جریانی و فرهنگی از گفتمان و آموزه های این جریان کل دنیا را فراگیرد.

گفتمان ها و آموزه های این جریان که به عنوان معنویت بدیل دین در دنیا عرض اندام می کند.

کتاب های این جریان وارد بازار می شود.

 از شخصیت های این جریان:

 donald walsh,  joseph murphy, scovel shinn, catherine ponder, wayne dyer

اکثر کتاب های بازاری این نوع معنویت ها را تزریق می کند.

جریان و جنبش دیگری در قرن ۱۹ وجود داشت به نام جنبش عصر جدید که ریشه در جریان های شرک آلود دارد . فرقه های سری مثل انجمن تئوسوفی که بنیان گذار معروف این فرقه هلنا بلاواتسکی است، در دل جنبش عصر جدید تعریف می شود. جنبش های بشقاب پرنده ایی نیز وجود دارد که به دنبال احیاء شرک و سحر و جادو هستند( مسائلی که با دین سازگار نیست).

مدعی هستند موجودات بیگانهدو فضایی تدبیر امور می کنند. هم چنین موجودات و شیاطین را برتر می دانند.

هلنا بلاواتسکی مجله لوسیفر را تولید می کند و به عنوان مهر تابان و فرشته تابان مطرح می کند.

جریان عصر جدید ایده ایی را پرورش می دهد و مدعی است که وارد عصری می شویم که عصر شکوفایی و تنعم و صلح و رفاه و ارامش است، و آن را عصر اکواریوس یا آب می نامند.

بر اساس این نجوم که ما وارد عصر آکواریوس( آب) می شویم، آب سیال است و این یعنی قرار نیست مرجعیت یک دین را بپذیریم، بلکه می توانیم با پیروی از مکاتب مختلف حتی شرک آلود به رفاه و آسایش دست پیدا کنیم و  نفس انسان است که می تواند به این برساند.

می گویند برای وارد شدن به این عصر از قدرت ذهن باید استفاده کرد. رهبران و مدعیان را به عنوان معلمان عهد اخر و معلمان آخرالزمانی معرفی می کنند و مدعی هستندکه اینان کمک بسیاری می کنند و نقش مهمی دارند.

مدعی هستند شخصیت های معنوی که ذهن ما را عوض می کنند، معلمان عهد آخر هستند و کمک می کنند با ذهن خود اخرالزمان و عصر طلایی را رقم بزنیم.

می گویند بهشت موعود در این دنیا باید خلق شود. مدعی هستند رفاه، سلامتی و طول عمر را می توانیم با ذهن خود خلق کنیم، دیپاک چوپرا نویسنده کتاب شفای کوانتوم ادعا دارد بشر با ذهن خود می تواند جاودانه شود.

این دید گاه ها با کتاب ها نشر پیدا کرده است و با ادبیات ها و فرهنگ های مختلف ترویج پیدا کرده است.

 

 *در حال حاضر، مهمترین خطرات و چالش جریان های نوظهور در عرصه معنویت را در چه مواردی میدانید؟

 

اولین آسیبی که این جریان دارد آسیب به شکل دین داری است. این افراد با دین داری و با اصل دین مخالف اند. اگر چه رویکرد محافظه کارانه دارند. شاید شما به ظاهر دیده نشود که ضد دین هستند؛ در ظاهر درباره خدا حرف می زنند. آن الحادی که جریان های کمونیستی و مارکسیستی داشتند این جریان شاید ظاهر نکنند، الحادشان خیلی خفی است. و شرک هایشان در لفافه هایی بیان می شود. مثلا دیپاک چوپرا (Deepak Chopra)  کتابی دارد {چگونه خدا را بشناسیم} آن جا دیدگاه های مختلف شرک آلودی را در مورد خدا طرح می کند، تا جایی که خدا تبدیل به یک پدیده ذهنی می شود؛ و یا در کتاب {گفتگو با خدا} آقای دونالد والش هم این طور است. و در کتاب های متعددی که این نویسندگان دارند اولین چالش این است با اصل دین داری و ساختار دین داری مخالف هستند و این ها به دنبال تغییر شکل دین داری هستند. می گویند: دین عصرجدید دین های سنتی مثل دین اسلام نمی توانند باشد که یک چارچوبی و شریعت واخلاقیاتی برای خود دارند و ما باید بدیلی را برای دین ارائه بدهیم به نام معنویت.

 به همین خاطر اسمش راSBNR: I am spiritual but not Religion می گذارند که «من معنوی هستم اما دین دار نیستم » معنی میدهد.

 اولین چیزی را که کنار می گذارند دین است. پس توجه داشته باشید اولین چالش ما این است که این جریان یک جریان ضد دین است. در ذیل این چالش، چالش های اعتقادی از هستی شناسی و فرجام شناسی نیز هست. این ها نسبت به خدا باورهای شرک آلود دارند، نسبت به معاد قائل به کارما هستند، و نسبت به پیامبر شناسی قائل به پیروی از ندای درون هستند. که این ها از چالش های متعدد آنهاست.چالش های اعتقادی چالش های مهمی هستند.

 اما در این جریان ها چالش های اجتماعی هم وجود دارد؛ شدیدا در اجتماع فعال هستند در حرکت های خیرخواهانه اجتماعی و افراد زیادی را به این بهانه جذب می کنند. این گونه  فعالیت هایشان باعث شده که خیلی ها فریب بخورند اما این فعالیت ها بیشتر برای جذب هست. و نیت خیر خواهانه ای تقریبا وجود ندارد بلکه چالش های عجیبی هم ایجاد می کنند.

این جریان با اصل بحث خانواده مخالف اند. گروه های دسته جمعی که دارند به صورت تورهای معنوی، کلاس های شادی و موفقیت  چالش های بسیاری دارند، چالش های اخلاقی در این جریان وجود دارد که قابل تامل است. یکی از مهم ترین چالش ها این است که این ها حامی جریان استکبار هستند یعنی آموزه هایشان این است که انسان را سر سپرده جریان های استکباری می کند. کسی که وارد این جریان ها می شود، دیگر آن غیرت انقلابی را ندارند، حساسیت های دینی، انقلابی و غیرت دینی خودش را از دست می دهد، و می گویند چه کاری دارید که بر سر شیعیان عراقی چه بلایی می آید و چه جنایت هایی برای مسلمانان دارند انجام می دهند. آدم های سر به زیری برای خودشان تربیت می کنند و با آموزه های یوگا و کارما و از این دست آموزه ها که چالش مهم و قابل تاملی است‌.

از چالش های متعددی که این جریان دارد، چالش با علم است. این جریان ها ظاهر علمی دارند اما از مباحث شبه علمی استفاده می کنند و همه چیز را به هم می ریزند.

* قانون جذب، از جمله موارد کلیدی در شبه معنویت ها است. آیا میتوان قانون جذب را یک مساله علمی قلمداد کرد؟

 

یکی از باورهای اساسی جنبش تفکر نوین قانون جذب است. امثال ویلیام جیمز و رالف والدو امرسون و ناپلئون هیل به مسمریزم باور دارند و این ریشه اش در همان جریان تفکر نوین است یعنی ما نمی توانیم این باور ها را جدا کنیم یک باوری به هم پیوسته، شبکه ای از آموزه ها و حرف ها است با نام Law of Attraction.  اسم قانون  می گذارند، وقتی اسم قانون می آید خیلی بحث ها پیش می آید، دانشمندان غربی این را به عنوان یکی از چالش های اساسی نقد می کنند و به عنوان شبه علم «pseudoscience» مطرح می کنند و علمی نمی دانند. می گویند با صرف فکر کردن قرار نیست موفقیتی حاصل شود به خصوص ادعایی که قانون جذب دارد که شما می توانید با ذهن خود پدیده های خارجی و موفقیت را خلق کنید. اینکه در انسان بتواند یک انگیزه ایجاد کند از قدیم بود که می توانیم یک تاثیر روانشناختی بری انگیزه بیشتر برای کار کردن ایجاد کنیم.

 با قانون جذب ادعا می کنند که شما می توانید به هر چه که فکر و یا خیال می کنید برسید، با چند تاکتیک( تابلو کائنات و از این چیز ها ….)

 غربی ها هم واکنش نشان می دهند، میشل گلدبرگ می گوید :

این خیلی خطرناک است که شما واقعا مشکلات را نبینید یعنی کسانی که می آیدند و قانون جذب را تبلیغ می کنند، یکسری خوش خیالی و خوش بینی را القا می کنند و این باعث میشود که این ها واقعیات را نبینند؛ و چاله های زندگی را نبینند و این باعث به خطر افتادن این افراد می شود

مثلا دنیل سمینول می گوید: این یک آخر الزمانه است برای ما و باید یک رابطه آهنربایی راز آلود  با فیزیک کوانتوم  برقرار کنیم، که این عوام فریبانه است، یعنی چه با فیزیک می شود ارتباط عملکرد ذهنی ایجاد کرد؟ این ها بیشتر توهم است.

 گابریل اوتینگن کتابی در این مورد نوشته است و این جریان را نقد می کند.

قانون جذب مبتنی بر یک دیدگاه است که ما تا زمانی که تفکر نوین را نشناسیم قانون جذب را نمی شناسیم، این ها جهان را به کل به هم پیوسته می دانند. باید دیدگاه هستی شناسی شان را تحلیل کنیم. این ها می گویند جهان به شکل یک کلون، شبکه به هم پیوسته است هر کجا تمرکز کنید در بقیه تاثیر می گذارد به همین دلیل می گویند: من به جای این که در بیرون تاثیر بگذارم در خودم تغییر ایجاد می کنم، من به عنوان بخشی از کل.  یعنی از دید گاه پان تئیسم Pantheism، مونیسم Monism، وحدت وجودی بیان می کنند که من با تغییر در خودم می توانم تمام کائنات را تغییر بدهم.

این ها ریشه در آن دیدگاه هستی شناسانه دارد؛ این هستی شناسی مبتنی بر این نیست که جهان غیب را به رسمیت بشناسد. درست است که قانون جذب به صورت خیلی شفاف در کتاب the secret  کتاب راز خانم راندا برن نوشته شده اما اینجا راز منظور عالم غیب نیست، این جا راز آن ناشناخته ای است که معلمان معنوی عصر جدید امثال راندا برن، وین دایر، دبی فورد، و لوییس…  قرار است کشف کنند و این هدیه را به بشریت بدهند،  ادعا می کنند که این رازی است که حتی پیامبران هم به پیروانشان نگفتند ولی ما می خواهیم این راز را بگوییم.

ادعا دارند در هستی غیبی نیست و غیب را انکار می کنند. (يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) وجود ندارد، آن غیبی که ما قائلیم عالم لاهوت و روح به ملائکه و اینها نیست، این ها همان قانون هایی است که ما در آن کل به هم پیوسته با تامل در درون خود با تمرکز،تفکر،مدیتیشن، یوگا، و مانترا می توانیم ای در خود کشف کنیم. این یک نکته بود که ما اگر بخواهیم تحلیل ایدئولوژیک انجام بدهیم.

 اما بیشتر غربی ها آمده اند این جریان را از یک باب دیگر نقد کرده اند آن هم از باب اینکه امثال قانون جذب، و کتاب راز بیشتر در خدمت نظام سرمایه داری قرار گرفته است که تجارتشان کمی بهتر می شود مثلا:

شخصی به نام لیندا اوتل و پل هیلاس و امثال این افراد مقالات و کتاب های متعددی در نقد این جریان ها نوشته اند. امثال راز باعث شده غربی ها از این راه پول در بیاورند، چه طور که این تجربه را ما در کشور خودمان هم داشتیم؟

بازاریابی های شبکه ای و جریان های گلد کوسیتی و جریان های مختلف بازاریابی می آمدند با ایجاد توهماتی که در ذهن جوان ها ایجاد می کردند؛ (شما باید به آرزوهای بزرگ فکر کنید شما می توانید در یک شب به خواسته هایتان برسید ) و یک توهم عجیب و غریب در مخاطبین شان ایجاد می کردند و این ها را در خواب و خیال نگه می داشتند تا به اهداف خود برسند، برای کلاسشان هم پول زیادی می گرفتند و این ها بیشتر برای تجاری کردن و آن نگاه های دنیا گراست که از این نوع مباحث بهره می گیرند. این نوع مباحث جذابیت خاص خودشان را دارند.

*جه تمایز شبه معنویت های روانشناختی با علم روانشناسی در چیست؟

 

وجه تمایز شبه معنویات روانشناختی  با علم روانشناسی زیاد است. این جریان ها را  پاپ سایکولوژی pap sychology می نامند (روانشناسی عامیانه ) و معمولا از علم روانشناسی چیزی نمی دانند، بلکه از روانشناسی بهره می گیرند ولی با ادعاهای شهودی، فلسفی و معنوی. البته ممکنه است  روانشناس هم در بین اینها باشد.

 روانشناسی که مطرح می کنند بیشتر روانشناسی انگیزشی است؛ بیشتر مبتنی بر یک سری مباحث انگیختگی و مثبت اندیشی است.

 روانشناسی برای خودش تکنیک های خاص خودش را دارد. یک تفاوت هایی این جا هست.

 یک نکته کلی عرض کنم: این طوری نیست که ارتباطش کامل بریده باشد، علوم انسانی غربی خودش عامل ایجاد کننده این فرهنگ ها غلط است. در خود روانشناسی غربی همان شکل علمی اش زمینه ساز نمود و بروز این نوع شبه معنویات روانشناختی است مثلا جریانی به نام یونگ داریم که بسیاری از مدعیان معنویت حرف های زیادی از یونگ نقل می کنند. یونگ شاگرد فروید بوده ، کسی که در زمینه معنویت و روانشناسی خیلی حرف زده و یا مزلو خود شکوفایی معنوی را مطرح می کند.

خیلی از این روانشناسان خودشان در شکل گیری این دیدگاه ها بی تاثیر نبودند؛ ویلیام جیمز یک روانشناس است که بنیان گذار تفکر نوین است.

علم روانشناسی جاهایی کمک کرده است به نمود و بروز این جریان ها به خصوص روانشناسی فرافردی یا روانشناسی وجودی. این جریانی که به اسم روانشناسی است، درواقع بدان روانشناسی بازاری می گویند.

روانشناسی عامیانه یا عوامانه می گویند که خیلی معنایش فرق می کند با علم روانشناسی و این ها هم باز هم جای بحث علمی دارد.

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *